تقدیم به "تو" عارف این قرن ...در زخم نیز فضیلتی شفا دهنده هست

 

.

چند نفر شاعر خسته شده اند ... دست از سرشان بردارید ... درست مثل درخت شده اند و اتفاقن با از نوعی با ریشه های آویزان ... منتظر پرنده ای/ پروازی/ تولدی ... ژست و تریپ جدید شاعرانه ای ...  تنها شده اند ... خودشان توی متن زندگی شان شعر شده اند و رفته اند و بست نشسته اند  کنار مجسمه های دست تراش شمس و مولانا ... حس شده اند با حسگرهایی الکترونیک و بد /زهر /زخم/ خنده ...آخ خنده ... برای مثال این جا یک نمونه است : برگی از من فرو ریخت و  قلمویی زاده شد برای  آمیختن دو سبک /دو نقش/ دو شکل ... سبک مفروض : رومانتیک  نوستالژیکال موزیکال .

 

 یک ربع مانده به ساعت هشت .... و پروازی که با کمی تاخیر از آخرین باری که از این جای آسمان عبور نکردیم ... از آخرین باری که در چفت و بست و دولاب همین پنجره باز شد و آفتاب زد تو/ با شدت ... از آخرین باری که پروانه ها عجیب عاشق شدند و پیله ای در سرما متولد شد ... ... از آخرین باری که ماهی قرمز تن تنهای  تنگ من شدی ...

 

 یک دسته گل نرگس و یک دستهایی که با هم گروه های هم خون من ... وضو بگیر و نقشی از صورت فلکی لبخند گرگها توی آخرین چاپ اطلس نشنال جغرافیا ... ریختم پشت شانه هایم رویاهای نزدیک به ایستگاه موعود را روی موجهایی احتمالن اف ام  و یا ... و  وسوسه ی پاشیدن لبخند به تمام مرزهای نباید و نشاید  ...

 

دارم نخ می ریسم رنگ رنگ/ رج رج/ آه آه ... دارم نهنگ های عقیم را نوازش می کنم با مینیاتورهای جادویی نوازشگر یک سرباز  و فرزندهای به دنیا نیامده ام را دفن می کنم ...... هی فرشته ها ... دست از سر  ذهن هنوز شاعرم/ش بردارید ... آخ فرشته ها...

 

نماد تاریخ کهن کشورم را انداخته  ام دور گردنم  و به بیگانه ها میگویم  نام پسرم "البرز" بود ... چه اشکها که پشت پرده ی سهم ها ریختیم ... چه روزها که وقت سقوط چون دو ساقه ی بی تاب نیلوفر به هم پیچیدیم ... چه وقتها که شفا شدیم برای زخمهای عمیق زمین و تبریزی های ته باغ ...

 

این سطر را جایگزین کنید :

 

ابوعطا میخوانی و مرا شناور می کنی در همه ی عشق هایی که روی پلکهایم می چکد ... و شانه هایی که  از تو می لرزند ... و ذهنی که  از تو به تو در تو تلو تلو می خورد ... جاده لغزنده است شریان قرمز گلوگیر!  رسوب کردی و همان وقتی که من از دست رفتم تو زاده شدی ...  زن هواشناس پای درختچه های گل یخ  تورا در انتهای هر" خوابی" از هر رویایی صدا می کند ... با میکروفن ... با بلند گو ... بلند بگو ... بلند بگو ... بلند بگو ...

 

/ 70 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتوسا

سلام آزاده نازنین ... این سطرها را جایگزین کن با هر آنچه دوست داری ... همیشه کلماتت آرامشم می دهند [گل]

رضا وهاب

دوست گرامی با درود چشم چپ یک قصیده ی جاری ست - بغض من مثل زخم تو کاری ست با غزلی به روزم و منتظر گذر و نظرت. پاینده ایران

شیما

آخ... از تاریخ نگو که داغونم می کنه این روزها......

فدرس ساروی

مرد از قبیله رفت و زن زوج خوشبختی شد که از دمارش درآمد. ( به نقل از گاردین) باز آفتاب بشوی باز ذره به ذره ... باز آزاد بشوی آزاده آزاده آزاده کام آن گرل آی/م آپ تو دیت اند سو ویتینگ ویتینگ ویتینگ ....

بهونه دات نت

آزاده خانوم سلام حالتون خوبه؟ خیلی وقت بود نیومده بودم پیشت مطالبت هنوزم قشنگه ... اگه تونستی بازم بهم سر بزن ایشالله همیشه موفق باشی ... .. . یه دوسته قدیمی و لینک شده

علی یوسفیان

اي كاش انگشت‌هايم براي موهاش برخورنده نباشد و گيسويش بشود دوتارِ من.. و من دوتارم را كوك كنم و تركمن شوم.... مثل چشم‌هاش.... سلام فرتوت با پاييز هم پا شد و دارد اميد عاطفتي از جناب دوست بااحترام يوسفيان

علي يوسفيان

سلام ممنونم كه به فرتوت سر زديد خوب مينويسيد فقط نمدونم چرا به روز نميكنيد شاد باشي ياحق

شیما

همان وقتی که من از دست رفتم تو زاده شدی ...

سوفیا

زیبا می نویسی و گیرا .لذت بردم [گل]