برگها  می رقصند و پاییز کف دستهایم می ریزد ... سردم می شود و گوشه ی خیالهایم کز می کنم  ...  چلچله ها کوچ می کنند ... بی بار بی چمدان بی خاطره چه سبک سفر می کنند  خوش به حالشان ... باز زیر خنکای پوست پذیرنده ی  خاک  "تودها"  به خواب می روند و شب های  بلوطی رنگ سرزمین پدری را آواز می خوانند  و من  باز" من" غمناکترین سلام ها را به "تو" و به  کناره های "تجن" که تو را در خود گم  کرد می بخشم ...

 تو نامه ها را به باد می دهی و و باد نامه ها را از بی راهه ها به شاهراه  کهکشان  شیری دلم  می رساند ... رویاهایم را برای آب خوانده ام و درونش لبهای سخنگوی گربه ای را دیدم که وعده ی آمرزش می داد ... و عطر محدوده ی حضور تو را  که به شک های من لبخند می زد و  به کفر من دعا تعارف می کرد ...

شعر من روی تن کاغذهای بالغ تو متولد می شود و من شاعر دردهای این عشیره می شوم تا به ترنج اشاره کنم و به بوسه هایی که از دستهایم می سوخت ... تا چشم های تماشای تندیس  معشوقی بشوم  منقرض از همان روزی  که سیب او را دانا کرد و آتش به او قدرت داد  ... 

من هنوز دستهایی دارم با عصبهایی کشیده برای نوازش عجیب همه ی دردهای تو  ... تا که  ببیند و دست دست نکند خدای لا به لای نیلوفرهای  آبی ... تا که رحم بریزد روی تن بی گناه مرداب مجبور ... تا که مرا به وسعت فرشته شدن  ببرد و تو را به رقص سما ... به نوای دف ... به شفا ...

به شفا ...

به شفا ...

 به نی زارهای سرزمین موسی ... که رنج بکشم ...که رنج بکشی ... که بودا بشوم ...که عیسی بالای صلیب بشوی ... مگر آن شراب چند ساله بود ...؟؟

دلم را کشید و  برد زیر آبهای گرم و پیر و من عروس همه ی کشتی های غرق شده شدم...من دیگر از این آب تعمید نمی گیرم ...

با/بی عبا  می شناسمت ... تا هنوز ... تا همیشه ...

رستگار شدیم ...

/ 40 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیرون تر از نگاه

ممنون که آمدی آمدم و خواندم هر چند عدم گسترش فضا ها را و عقیم بودن شعر در این حیطه را نپسندیدم

محمد رضا غفاری نیا

قصه ی مردی که لب نداشت! این اسم رو از شعرهای شاملو الهام گرفتم و برای کتاب دومم انتخاب کردم به دنبال اسمهای هنری بهتری هستم اگه اسم خوبی سراغ داشتی بهم بگو

طنین سکوت

سلام خوبی؟ کریسمس مبارک باشه امیدوارم روزهارت به سبزی کاج و قلب به سپیدی برف باشد منتظرتم

امیر مرتضوی

سلام بر تو ای آزاده ی آزاد با یک کار بهروزم ومنتظر نظر شما خوب ضمنن تاخیرم را به بزرگواریتان ببخشید. بگذارید به حساب ، غم نان اگر بگذارید ویک کم تنبلی یا علی[چشمک][تعجب]