"اندوه" هم /چه آسان می چیند ... قیچی از توی این کاغذ/سنگ ... به شکل پیچ و تاب خشکیده ی این چند ... تکه ی پوست کنده ی پرتقال ... تلق و تلق پوست های خشک پرتقال  ... "اندوه" را چه آسان می چیند از توی این صفحه ... سطر ... عطر خوش/خشک آویشن توی دست مسافر که گفتم بهت که در راه است ... با چند شاخه نرگس ...   اون ورق های باطل را که چال کردم ... چال کردم زیر درخت ... در مورد هر پلی که ... نه! پشت سرم رو که نه ... از اون نظر که نه ... نه ... گفتم نه ...
 
عارف! من به "اشراق" رسیدم ... تیتر خورد ...
 - اشراق ؟ ...
- زندگی یک رعشه است و یکهو نفس ات را فوت کردی با فشار با خیلی فشار توی شش هایم  و  شهد من و شهد الله را شراب انداختی توی همان کوزه ی سفالی و قایمش کردی زیر عبایت ... بیشتر اشاره نکن یادت هست ... "کافی" هست ...
 
قراضه شدند اشک هایم ... روی زخم هایم ... سر و زیر ... بچه زدند به چه نفر نفر چند نفر که هر کدام شان که دلشان نازک بود مثل مثلن توی شعرها که میگن : ساقه های ترد نسترن  ...  بعد کرچ شد روی اینکه اصالت و اصلم این است همین شد که  نمی دانم انگار پسر بزرگ ترم بود  البرز جان که یواشکی اشاره کرد از آن زیر ... زیر میز ... چه فرقی می کند که حالا البرز یا زاگرس هر دوتاشون بچه های منند وقتی که هر دوتا از من زاده شدند یا شوم از آنها من اصلن ...  چه فرقی می کند ... همان گاه  نا آگاه دانه های  ذکر های پدر بزرگ ما را دست جمعی(من و تو و البرز و زاگرس ... ) دست به دست به دست یک دور دست سپرد ...  
 
 نوش نوش  جلد سرخ و نشئگی همیشگی ... دیدی ؟ دیدی که " فردوس" پیدا شد ؟ سه پایه ی توی آشپزخانه که خیلی وقته که شکسته  عارف خان یک قرن هجری و میلادی است که وعده ی میخ و  چکش می دهید شما عزیزم ماهی اکم ....
 
دکلمه ی آخر شب رادیو بعد از همین متن :
 
غمت مباد که تا ما نفس نفس می زنیم این سکان  روی کف همین خطوط کژ مژ دستهایمان تلو تلو می خورد ... تلو تلو ...غمت مباد که تا سر این رشته هنوز توی قلپ قلپ ماهی قرمز آبهای ابها ست من تنم را سپرده ام به موج موج موجهایش ... غمت مباد که تا سر این سرزمین روی سرمان تاس می ریزد  من  یک تنه شانه می تکانم و بنفشه می کارم برای فهم عجیب جهان وطنی و درک خوشایند یکرنگی آسمانها ...  اندوه مرا چه آسان می چیند ... دیدی ؟

 

/ 45 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی یوسفیان

کودکی توی کوچه بغض کرده شصت و چند سال دارد و مادرش همین پنجاه سال پیش توی همین خانه قدیمی مرده است کمک کنید درد بزرگیست و قتی کودکی مادرش را گم میکند. فرتوت با حال هوایی زمستانی به روز شد و منتظر بهار قدمهای شماست با فروتنی یوسفیان

پویا صداقت(م.ح.حیدریان)

سلام . . . . در نمایشگاه کتاب امسال با مجموعه رباعی و شعر کوتاه «پنجاه و هفت» ، با مقدمه سیدمهدی موسوی و در غرفه نشر شاملو منتظر دوستان خواهم بود . . . . موجود پریشان نحیفی هستم پیشِ تو تمنّای ضعیفی هستم تو! سطل زباله ای پر از خوشبختی من گربه ی ولگرد کثیفی هستم (از شعر های مجموعه «57» ) . . . . حالا که همه جا به زور آرام شده... مجموعه رباعی من با مقدمه سید مهدی موسوی شاید بتواند یک بار دیگر به همه ثابت کند که نمی توان شاعران مستقل را از صحنه ادبیات حذف کرد. . . . . . . دفترچه ی شعرهام یک مشت چرند زیرا که حقیقت دارد – بند به بند بایست سروده ها مُزخرَف باشند وقتی که کتاب ها مگس کُش شده اند (از شعر های مجموعه «57») . . . . . . اطلاعات کامل تر را در وبلاگم بخوانید . . . . . . . . یاهووووو

رضا کرمی

سلام وبلاگ ((ذهني پر از سوار))پس از مدتها با سه غزل به روز است چشمه ...... ماهيان ماه مرا با خود از اينجا مي برند چشمه اي هستم که روحم را به يغما مي برند کوزه ها آبي تر از هر روز ....من بي تاب تر دختران داغ مرا با خود به صحرا مي برند ----------------------------------------------- درد سر...... زلف رها در باد با خود درد سر دارد از حال من ، هم باد ، هم باران خبر دارد دستي تکان دادي و قلبي جا به جا کردي آتش نمي کارد کسي تا شعله بر دارد ------------------------------------------------- عقل و عشق...... عقل اين طرف عشق آنطرفتر مي خرامد هرکس به زعم خويش بهتر مي خرامد اين عقل از احوال عشقم بي خبر نيست عمريست اين ديوار با در مي خرامد

زلالسهو

سلام دوست گرامی از آثار شما استفاده بردم ،شما هم با کمال ادب واحترام دعوتید به خوانش ونقد باتشکر - زلال - هرمزگان[گل]سلام دوست گرامی

آهویی

سلام بروز هستم و منتظر حضور گرم شما تشریف بیارید خوشحال می شم. آهویی

ریـــــــــــــــرا

سلام دوست من.... ریــــــــــرا به روزه.... با پرنیان کوچولوی 14ماهه با احترام دعوتی به این جشن.... [بدرود]

نويد

سلام ! به اميد ِ روز هاي روشن تر .

شیما

شهد من و شهد الله را [لبخند]