خدای من دستهایش را باز می کند باز بوی گل محمدی ترمه ی مادربزرگ را می دهد ... باز چشم  به چشمان آرام پسرکی دوخته ام که باز روی تن پاکش یازده شاخه نرگس سبز شده ... نرگس مجنون ... نرگس شیراز ... و دستهایی مدفون زیر پر پر گلبرگهای بنفش اقاقی ... خاک لبخند می زند و درد/ به خود می پیچد ... غبارها می رقصند و طنابها به ما چشمک می زنند ... آیه های ترسناک می ترسند و خم می شوند ... اینجا ...

تاب  خوردم تاب افتادم تاب  آوردم ... چرخ ها از زمین کنده می شوند  مرا می کنند/می برند ... شاعرها پرنده می شوند ... پرنده ها لطیفند ... پر از حس قشنگ زنده بودن ... پر از بوی خزر ... نقش سپیدار ...  گوشواره ها ی گردو ... عطر ریحان ... پرنده ها شاعر می شوند ... شاعرها /پرنده ها کوچ می کنند از این سرزمین ... سر/زمین ... سر ... زمین ... تا همین جا ...

به تو اشاره می کنم ...  به کهکشان راه شیری ... به شعر هواپیما ... به صبر لاک پشتها ... به قلب شکسته ی پدر ... اشاره می کنی ... به زنی که کف دریا نشسته ... ماهی ها را نوازش می کند شعر می تراشد و  کلمه هایش پخش دریا می شوند ... زنی که  یک شب قورباغه ای او را با خود برد ... برد به جشن دلتنگی زمین به سور و سات علف های زنده  به عمق شعور نهنگ ... همین جا ...
 
زیر آسمان غمگین اینجا می نشینم ... بار می بندم تمام خاطره ها را ... نخ آویز می کنم دانه دانه ... سیاه و سپید  ...دونه دونه ... رشته می کنم ... نقش می کشم مینیاتور ... نقش می بندم  مینیاتور ... رشد میکنم ... پیچک می شوم و به تو پیچ می خورم ... پیچ پیچ  می شویم  به ریش ریش های قلبمان بوسه می پاشیم ... سبز می شویم ... آبی ... سرخ ... رنگین کمان می شویم ... هاله هاله /سایه سایه ... اشک های خدا را پاک می کنیم ... آرام  آرام خواب می شویم ... آرام  آرام پاک می شویم ...خوب می شویم ... جا به جا ... مینیاتور 


 

/ 44 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن عاصی

سلام این جا تمام می شود این « قصه » از شروع « راوی » نترس ، زندگی اِنکار می کند به روزم بی هیچ بهانه ای ... با یک کار جدید منتظر حضور و نگاه نقادانه ی شما هستم. پاینده باشید.

رجب بذرافشان

آزاده عزیز سلام بروزم ايستگاه شانزدهم – شعر تويل 1 پل بهشت – چند اساشعر هستش در نيستش – برساخت انگاري هاي غزل پست مدرن (بخش پنجم) رو ب رو – بدون عنوان یا علی

شیما

من پری کوچک غمگینی می شناسم ...

مسعود

سلام در امتداد مبهم یک جاده می روم دوست دارم در طول این جاده همسفرم باشی و با هم از توشه ای که در این سفر برداشتیم بهره ببریم خوشحالمون می کنین از طرف مسافران این جاده مبهم در پناه حق

آتوسا

چطوری دختر ؟ رنگین کمان ؟[گل]

پرهام

درود [گل][گل][گل] شــود مــردمی کیش و آئین مــا نگــیرد خــرد خـــرده بر دیـن مــا بــیاریم آن آب رفــته به جــــــوی مگــــر زان بــــیابـــیم بـاز آبــروی

عليرضا

سلام و درود بر شما خوب بزرگوار و مهربان خيلي وقت است كه از شما بيخبرم اميد وارم كه همواره خوب و شادكام باشيد و از صميم قلب براتون آرزوي خوشبختي و سر بلندي دارم. هميشه منتظر حضور سبز و مؤثر شما هستم تا درودي ديگر بدرود .

مسعود

سلام به دوست عزیز خودم دوستت دارم مادر می خوام نظرتو بطور کامل بدونم خوشحال میشم از ته قلبت برام بگی با تشکر در پناه حق

حسین متولیان

...در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده ست یک عمر زیر پا لگد کردند او را حالا که میگیرند روی شانه مرده ست باز هم شعر ننوشتم...ولی بایک دلنوشته ی شکلاتی به شیرینی مرگ که ردپایی از بعضی شعرام توشه بروزم و چشم انتظار...