چهره ی عجیبی داشت ... موج برداشت ... لیزخورد ...دوباره برگشت ... هزار نقش ... هزار تو ... موج های سرگردان ... وحشی ...خشمگین ... دیوانه ... یک خشم قدیمی و پنهان... روده هایم به هم می پیچد ... توی تو در تو های تنی تبدار پخش می شود ... داغ می شود ... داد می کشد ...درد می کشد ... درد ... درد ...

دو خط عمیق دو سمت  لب ... و پیشانی پر از خطهای این شراب چند ساله ...
-  خطرناک شده ام... می فهمی ... خطرناک ... ؟ 
" گر دلی یا چیزی از همین دستها "
گذاشتمش یک گوشه ی قلبم ... گس و غلیظ ... نیلوفرهی خیس خورده ... هی ... هی که سر میکشی هی سر کشی می کنی ... سیر سیرکهای بازیگوش این کومورها دارند روی سرم سر سره بازی می کنند/از همین الان سرم را پر از این چیزها فرض کنید ...

انگار حوا/سم نبود ... انگار چیزی ... چیزکی ... زیر پایم را خالی کرد ... زیر پاها اسفند/ج شد ... یک تصویرتمام قد :   بدون حاشیه ... یک آسمان ... با یک فوج کبوتر ... یک فوج و یک کبوتر/هر فوج را معادل یک اتوبوس فرض کن ...

شعر هایم را توی دفتر شعرهایت  پنهان می کنم ... درش را قفل می کنم ... کلیدش را توی آفتاب می گذارم ... گرگها زوزه می کشند ...  داری مرا صدا می کنی ... زنی بازمانده از آخرین سلسله ی  منقرض ... وارث نان و شراب و دستهای گرم و سنگین پدر ...  زخمه های دف و پا به پا شدن ...

" بشين كنار خودم … عقل و عشق اينجاست ! 
بيا و ، از همه ـ دختر ـ تو دل بكن شيرين "

- حالا هی بگو دختر به من بگو ... بگو دختر ... بگو ...
- نه ... پشت سری نیست ...چشم به دب اکبر و روبرو ... نه ... پشت سری نیست ... نامه ای به یک زن ... زنگ میزند ... زنگ میکشد ... زخم می زند ...

من هنوز تلو تلو می خورم شاعر ...  مینیاتور می کشم ...  روی این زمین بذر می پاشم ... اشکهای نیچه را پاک می کنم ... سه رنگ عبا می دوزم ... زیر سیگاری سوخته ات  را دفن می کنم ... خواب می بینم ... خواب میشوم ... سحر می شوم ... سحر می کنی ... خواب می کنی ...

امان از این  شاخه ها که  در زمستان جوانه می زنند ... شاخه های دیوانه از شکوفه می ترکند ...  پر از حیاتی که شکل می گیرد و زمانی که در راه است ... من هنوز قلبی دارم با شریانهایی عجیب ... باور کن ... ! در اتاقت را نبند ... شاید رویت حضرت دوست نصیبمان شود ...

/ 63 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

سلام و درود بسيار بر شما بزرگوار خوب و هميشه مهربان. بسيار سپاسگذارم از حضور مؤثر و خوبتان همواره منتظر اين حضور بهاري شما هستم اي عزيز مهربان. هزار سال در اين انتظار خواهم بود تو هر چه دير بيايي ، هنوز باشد زود تا درودي ديگر بدرود اي مهربان

آزاد

پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش پشت این پنجره یک نا معلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد

آزاده بشارتی

باید چک نویس ها را به هم وصله داد تا ثابت کرد ، که بله... هنوز هم... با حرف هایی به روزم و آماده ی چشم های تو... ثابت کن هستی... که هستی... که...

آتوسا

کسی هست که چون تو سپیده دم را منتظر است ...

مسعود

سلام آزاده عزيز به سراغ من اگر ميايي نرم و آهسته بيا مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهايی من .

اهورا

پس خط عمودی ؟ اين همه پراکندگی خوانده می شود اصلا؟

پدرام

خب به روزم و منتظرت خب

مسعودآهوئی

سلام وبلاگ ما دل شدگان با عنوان انتظار مرگ منتظرت مي مونه خوشحال ميشه بياي و نظرتو بگي در پناه حق

سطگریه

باسلام سطر گریه رو بخونید لطفن! به یاد مازندران

محسن عاصی

مرگ من در حصار قبری که خیس از اضطراب ادرارست مثل افکار پوچ ژان پل سارتر توی متن کثیف دیوارست .... سلام وبلاگ با دو کار جدید به روز شد . منتظر حضور سبز و نظراتتان هستم. پاینده باشید